دلتنگتم عشق من پای پنجره نشستم، کوچه خاکستريه، باز زير بارون من چه دلتنگتم امروز، انگار از همون روزهاست دلم گرفته دوباره، هواي تو رو داره اين راه دورم خبر از دل من که نداره آروم نداره يه نشونه مي خوام واسه قلبم جز اين نشونه واسه چيزي دخيل نمي بندم اين دل تنهام دوباره هواي تو رو داره هواي شهرتو و بوي گل ها پيچيده توي اتاقام مثل خواب دلم گرفته ... عزیزم دوست دارم با تمام وجود ************ آدما سادگی رو ساده لوحی میبینن دلای بیکینه رو پشت ویترین میچینن ساده بودن ساده نیست سخت مثل آسمون یا مثل نوشتنه صدای رنگین کمون تن دریا ساده نیست هق هق روح خداست موج و شور گریه هاش بغض سنگین صداست سادگی یعنی صفا یه دل پر از خدا مثل تن پوش درخت مثل یک رود رها عاشقی سادگیه اگه عاشق باشه نه که خود خواهی بیاد جای عاشقی پاشه نه که مرداب بمونی بشی گرداب خودت آئینت سیاه بشه بشی گنداب خودت ***************
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم خداحافظ همين حالا،همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام خداحافظ كمي غمگين، به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني كه منو از چشم تو ميديد اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده اس بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم!!! بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم دنیا را ببین بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تو خلوت بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچ بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمه بچه بودیم دوستیامون تا نداشت بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم سلام یکسری از کسانی که اصلا بهم سر نمیزنن و دوستمون ندارن رو دارم از پیوندهای وبم حذف میکنم اینجوری بهتره
نویسنده ها “سیگار “می کشند
گفتم خدایا از همه دلگیرم گفت حتی من ؟ سلام به همه ی دوستای گلم مرسی که دعوتمو قبول کردین و اومدین این دفعه برای یه نظر سنجی دعوتتون کردم به نظر شما: ایا عشق سوء تفاهمی است که با یک متاسفم فراموش میشود؟ اگر خدا کفیل است غصه چرا اگر رزق تقسیم است حرص چرا اگر قبر حق است ساختمان های مجلل چرا اگر حساب حق است جمع مال حرا م چرا اگر قیامتی است خیانت به مال مردم چرا اگر جهنم حق است این همه نا حق کردن چرا اگر بهشت حق است تظاهر به ایمان چرا اگر دشمن انسان شیطان است پیروی از او چرا سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كن گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت ساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ... شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم الهه ناز تو الهه نازی در بزمم بنشین من تو را وفا دارم بیا که جز این نباشد هنرم این همه بی وفایی ندارد ثمر بخدا اگه از من نگیری خبر نیابی اثرم روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود داستان کوتاه: خدایا شکرت روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه می کرد، ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد. با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید. آنها کودک را روی تاب گذاشتند. خدایا! چه می دید! پسرک عقب مانده ذهنی بود. با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت. چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد. وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است. دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند. اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن، در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است: وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم بگریم، گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری. آیا میدانید :که به راستی فیل از موش میترسد آیا میدانید: شلوغ ترین مکان دنیا کندوی زنبور عسل است آیا میدانید: موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند آیا میدانید: خوردن کاهو مانع ریزش و سفید شدن موها میگردد آیا میدانید: بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است آیا میدانید: نیروی جاذبه ماه میتواند باعث زمین لرزه شود آیا میدانید: شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است آیا میدانید: فقط قورباغه های نر قور قور می کنند آیا میدانید: نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا میدهد آیا میدانید: جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من! دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق… در سرزمین قلبم خانه ای ساختم که پنجره هایش هیچ گاه از دیدنت خسته نمی شدند در این خانه همیشه خاطراتم را مرور می کنم اگر چه ازت دور شدم ولی حرف های گرمت آرامش بخش دل پر از غم من است نام تو همیشه در ذهنم و یاد تو همیشه در قلبم جاریست . ظاهرش اهل خلوص، باطنش صد رنگ بود واسه تسکین دلم میگم میاد ای دل شکسته غصه نخور میاد میاد دیگه برنمیگردم، میرم واسه همیشه خیلی عذابم دادی، خونمو کردی تو شیشه چه شد پنجره ی عشق چرا بسته شدی شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی؟!! شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند: او با خط بچگانه نوشته بود: کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار مرتب کردن اتاق خوابم ۱ دلار بیرون بردن زباله ها ۲دلار نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم ۶ دلار جمع بدهی شما به من ۱۴دلار مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت: بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم هیچ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ بابت غذا نفاقت تو و اسباب بازی هایت هیچ و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت: مامان دوستت دارم آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:قبلآ به طور کامل پرداخت شده. جایی که میری مردمی داره که می شکنندت.نکنه غصه بخوری.من همیشه باهاتم.تو تنها نیستی. تو کوله بارت عشق میگذارم تا بگذری قلب میگذارم که جا بدی اشک میگذارم تا همراهیت کنه ومرگ میگذارم که بدونی برمیگردی پیشم عاشق شدم تو قلبم یه نفر رو جا دادم به خاطرش اشک ریختم خواستم بمیرم تا برگردم پیش خدا اما نشد خدایا مردمت شکوندندم غصه خوردم میدونم باهام بودی و تنهام نذاشتی اما من ازت غافل بودم و تنهایی رو حس کردم خداجون کمکم کن خسته شدم دوستت دارم خدایا
حال وهوام رنگ توئه، کوچه دلتنگ توئه
چشماي خيسم واسه ي ديدنت بي قراره
داره بدجوري غريبي ميکنه آخه جز تو دردمو کي ميدونه

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به رؤيا ها
شاعر ها” هجران”
نقاش ها “تابلو”
زندانی ها “تنهایی”
دزدها “سرک”
… مریضها” درد”
بچه ها” قد”
و من برای کشیدن
“نفسهای تو “را انتخاب می کنم
من برای نفس کشیدن
* هوای تو * را انتخاب می کنم
گفتم نگران روزیم گفت آن با من.
گفتم خیلی تنهایم ؟
گفت پرش کن از عشق من
گفتم دست نیاز دارم گفت بگیر دست من .
گفتم از تو خیلی دورم ؟گفت من از تو نه
گفتم آخر چگونه آرام گیرم گفت با یاد من
گفتم در آخر چگونه آرام گیرم گفت با توکل به من
گفتم هیچ کس کنارم نماده گفت به جز من !
گفتم خدا چرا انقدر میگویی من !
گفت چون من از تو هستم و تو از من!
ادامه مطلب
| Design By : RoozGozar.com |



